
برای ما ادمهایی که روزها خانه مان برای نوشتن عوض شده اینجا مثل بازگشت به روزهای نخستین جهان است اما پر از خاطره ی شیرین....
ادامه مطلب
امروز کنار هزار بار و یار و خاطره من یقین خواستم از تو که بی منتها میبخشی یقین ببخش. سخت درگیر ثانیه های تردیدم ارزومند شکوفه های روشن بهار نشسته ام. xa0به ثانیه های بی تو بدبینم ولی تو را با پرده های ابهام نه با وضوح روشن دل التماس میکنم....
ادامه مطلب
باران... xa0 زیباترین لطف خداست در حق زمینی که خسته شده....
ادامه مطلب
اسمان را که کنار بزنم کنج رو به صعود سقف بلند بالای سرم میشود همان جا که تو باشی و اغوشی که فراموش نمیشود....
ادامه مطلب
باران بارید من ، دلخوش به رگبرگ خنده روی گلهای باغ صدایش را شنیدم و لبخندش را بلعیدم فاصله کم شد و من غرق تو. از هر چه داشتم و از تو داشتم بریدم حالا دوباره هراس از فاصله هراس از بارانهای بی عطر و بی بو مشوشم کرده. xa0 xa0...
ادامه مطلب